اینجا طنین صداست

سعید ایلخانی مهوار

شکر

الهی الحمدلله رب العالمین

امروز یک خبر بسیار بسیار خوش بهم دادن

خدایا قدمش رو مبارک و با برکت قرار بده

آمین

  


یلدا . . .

عشق را بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد قطار نیست"

  


کما . . .

پای چشم هایم گود رفته و سیاه شده . . .

دکترم می گوید اگر فقط یک ساعت دیرتر متوجه می شدید . . .

خدا رحم کرد به هوش آمد . . .

نمی دانم چرا خدا فرصت دوباره داد . . . اما . . .

به زور ماسکم را بر می دارم و با صدایی در گلو آرام می گویم:

علی؟ عمویی؟ به خدا خوبم . . . دروغ نمیگن نگران نباش

ذکر می گویند ؛ دعا می کنند و من فقط اشک می ریزم به یاد برادر . . .

آخ که چقدر دلم می خواست پیشم باشی و دستانم را در دستانت بفشاری

ساعت 14:30 بیمارستان بعثت - همراه آقای ایلخانی کیه؟

مریض شما مرخصه . . .

از ضرب سیلی های مادرم هنوز صورتم ورم دارد اما درد دلم کجا و ورم صورتم کجا . . . 

پی نوشت:

- وقتی که بیهوشی طعم سیلی های یک مادر چقدر لذت بخش است!

- همین الان! مادر: بسه باز چشمات سیاه می شه وقتت تمام شد پاشو

-من: چشم

  


من الغریب الی الحبیب

توصیه های مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی درباره دهه اول محرم

 

بسم رب الحسین (ع)

سزاوار است که دوستداران و شیعیان اهلبیت به حکم عشق و وفایی که به خاندان پیامبر و ایمان و اعتقادی که به خدا و رسول دارند در نخستین دهه ی این ماه حالشان دگرگون گردد و یادآوری مصیبتهای جانگداز و جگرسوزی که در این روز ها برخاندان رسول وارد آمده است بر جان و دلشان غبار غم و بر روی رخسارشان گرد ماتم فروپاشد بلکه میسزد که در این روزها به خاطر این مصیبت ها باید مقداری از لذایذ زندگی را که از خوردن و نوشیدن و حتی خوابیدن و گفتن به دست می آید ترک نموده و خود را چنان مصیبت زده و ماتم دیده فرا نمایند که گویا مصیبت مرگ پدر یاداغ ماتم پسر دیده اند.


من (میرزا جواد آقا ملکی) خود برخی از فرزندان کوچک خود را دیده ام که در این روزها (دهه ی محرم) به نانی خام بسنده می کردند و از خوردن نان پرهیز میکردند و تا جایی که می دانم کسی به او نگفته بود که این کار را انجان دهد و گمان می کنم سرچشمه این کار دوستی باطنی او بود.


آری دوستداران اهلبیت علیهم السلام باید در این ده روز اینگونه باشند و اگر نتوانند در همه ی این ده روز اینگونه باشند دست کم بکوشند تا در دو روز نهم و دهم (تاسوعا و عاشورا) و شب یازدهم اینگونه باشند.


باید در روز تاسوعا ، عاشورا و شب یازدهم نان خالی بخورد و در روز عاشورا تا عصر خوردن ، آشامیدن و حتی سخن گفتن مگر آنکه لازم باشد و دیدار با برادران دینی را ترک کرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.


 نیز سزاوار است که در همه ی روزهای دهه ی نخستین به خواندن زیارت معروف عاشورا اهتمام ورزند .


(المراقبات، میرزا جواد ملکی تبریزی، اعمال ماه محرم)


صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(علیه السلام)

همین

یاحق

  


خوب گوش بدین . . .

داره نزدیک میشه . . .

میشنوین؟!

صداش داره میاد . . . ناراحت

  


بادکنک میخری؟!

در بساط ژنده‌اش رنگ پیدا می‌کنی ؛ رنگ شادی که به زندگی کودکان می‌زند. . .

سعید ایلخانی مهوار

رنگ
رنگ
رنگ

آبی
زرد
نارنجی
و سفید

سعید ایلخانی مهوار

و در دستان پینه بسته‌اش خط و خطوط  فراوان از پیچ و خم زندگی و یک معمای حل نشده هست:

«امروز چگونه به فردا می‌رسد؟»

سعید ایلخانی مهوار

و خدا هنوز آن بالا است . . . !

سعید ایلخانی مهوار

کاش با فروش همه بادکنک‌ها ؛ خستگی‌هایش کم شود!

منبع: bornanews.ir

  


نتیجه گرفتنیست نه گفتنی!

سعید ایلخانی مهوار

هی رفیق . . . 

به دختری که مرا پایبند به . . . کرده بگو ٬ رفتنی در کار نیست!

به پرنده ی ولگرد که لباسهایت را کثیف می کند بگو ٬ همه چیز در امن و امان است.. بــِـرین!

هی فلانی

چه کسی شهوت عشقم را عقیم کرده ؟

هی فلانی

برای نفس کشیدن ٬ پایپ لازم است یا سیگارپیچ؟

هی فلانی

هوای چشمانم ابریست و باران در حسرت چشمانم مانده.... که چرا ابرهای سینه ام نازا شده اند...

هی رفیق

رفاقت رو در کدام منجلابِ سختی به لجن کشیدی که ارزش اس ام اس رو هم نداری؟

اینجا هوا گرفته و کسی فکر هوا نیست

اینجا محور زمان کج شده و کسی فکر زمان نیست

آشنا شدی که فساد جسمت را به رخ دستانم بکشی؟

دست بردار ٬ دستان من از فساد بد بو ترند!

پیر مردی که می گفت سیگار نکش ٬ چند روز پیش اُوردوز کرد تا به من بگوید:

رُطب خورده منع رطب می کند بیا و ببین . . .

در چرخشیم و احساس می کنیم مرکز دایره ٬ خودمانیم . . .

وااای نیچه کجایی که شلاقت را لازم دارم . . .

پی نوشت:

- در کار نیست . . . نتیجه گرفتنیست نه گفتنی! پس خوب ببین!!!!

- این نتیجه را فقط رضا میداند و لا غیر! "هیچکس" سوالی نکند که جوابی نخواهد شنید!

-   عصبانی

  


مردی که فاحشه شد

1- تـکـیه داده بــه دیــوار

مـردی بـا ذهــنی خــاردار

عـابـرا رو می شمـره تـک به تـک

مـحو مـیشن هـمه بـا پُــک ِ سیـگار

بـارون میـاد و داره مـی کـشه،

تـمام ِ خـاطـرات و رو نـمـودار !

مـرده انـد بـرایـش هـمه ،

بـعد آن خـیانـت، بـر سـر ِ دار

هـو می کـنند لحـظه ها سادگـی اش را

چیـزی نـمانـده بـشکـند مـردی بـه دیـوار

سیگـارش تـمام نـشد، امـا عابـری دیـد ،

تـمام شدنـش را کـنار ِ سیگـار

کاغـذی مـچاله در مـشتـَش

رویـش نـوشته:

زنـدگی، خـواهم مُـرد این بــار ...

 

2- خــــودکار،-

 خودکــــــــــــــــــــار،

خود؛کارش را می کند...

تو زیاد فکر نکن!

 

3- از ایـن دیـار کسی گـذر نـمی کـند

- گــذر - بـه هـر کـه رو کـند

بـه - نیستی - روبـرو کـند!

در تـلاطـم ِ رقیـق؛

کـه از دو چشم ِ تـو روان

کـجا پـناه جویـد آن،

کـه در دلـش مـبـتلا کـند ؟!

از این ره ِ هـمـیشه سوز

اگـر دلی بـه پـنجره

ویـا بـه سوی ِ آسمان

ز نـاله ای - جـگـر نـشان -

دلـت کـمی بـه لـرزه شد،

بـخوان تـمام ِ لامـکان

بـه نـام ِ یـک بـت ِ زمـان

کـه ای مـلائک ِ سـمـا

کـمی به فـرش مـن بـمان

ز فـرش ِ دیـده ی دلم

کـجا سراغ دارد آسمان؟

 

4- باران ،می شوید ناگهان

تمام ِ گناه ِ آسمان را ...

باکره ایست آبی اش،

که چند فصل را به تجاوز تجربه کرده.

چه قتل ِ زیبایی کرده باد، ابر را

که کودکان ِ سقط شده اش را رها کرده و

خودش را محو ...

گاه

چه فسادی آسمان را می گیرد

که پرده را می کشند؟

بیا پایین جواب پس بده

که این بار

کسی مچت را گرفته خدا !

بیا که فرشته ی شانه ی راستم

وقتی خواب بودم

لبهای چپی را گاز گرفته!!

چپی هم تا دلش خواست، پای من نوشت....

بیا که حوا

برای حفظ ِ حریم ِ نداشته اش

منکرات تاسیس کرده!

جواب ِ چشم ِ خیس ِ غم باره ۱۷ ساله ای را

که بالشش را خیس کرده،

  با لحن ِ آسمانی بده...

در کودتای هوس،

هدف از آفرینش ِ لذت چه بود،

که هابیل را

نماد ِ زن کردی!!؟

من چه می گویم را نبین

چه - می خواهم - را بگو ...

 بگو که بدجور

در انتهای گلویم

بیابان ها کفتار ِ گرسنه؛ فریاد دارم...

 

5- نـاودان گـریـان

درخـتی وز وز

کـوچه هـا تنـها

پـیاده تـا کـجا می شود مـتر را فهمید؟

فـحش رکـیک یـعنی:

 لبخـند کـودکی واکـسی!

قـویترین مـرد جـهان٬

زمیـن ...

تفـاوت از اینـجا تـا آنـــــــــــــــــــــــجا!!

دریـا کپی رایـت نمی فهمد

وگـرنه آبی نبــود.

لـولا بـه پنـجره تجـاوز می کـند

مسواک به دهـان!

آه ... بیـچاره بـاران

مـحکوم بـه سقـوطی؛ که می داند آخـرش کـجاست!

شیـطان تـمام آنـچه نـبوده را بـه دوش می کـشد٬

انـسان نـداشتـه هایـش را...

دیـن همـان چیـزی است کـه می گـویـند٬

خـوش بـه حال کـــَرا.

شاهد مـاجرا٬

دستگیـره اتـاق!

آتـش٬

دختـری با مـوهـای بـلوند...

خدا تا کی آن بالاست؟

و مـن٬

یـک نخ سیگـار

دودش کـشیده

نـقشی بـر دیـوار...

 

6- یک دیوان،

قرآن،

توبه سروده ام

توبه ای که کفر است شاید!!

من از قرآن،

لحظه های ملکوتی انسان

حال ِ خراب ِ دل ِ دردمند ِ حیران

توبه کرده ام.

من از آنکه آن بالاست

یا

گاهی اینجاست

توبه کرده ام ...

من از عدالتش

با ترازوی ِ شیب دارش

توبه کرده ام ...

من از زندگی با ترس

امام ِ بی نقص

بندگی آزمایشگاهی

از روزهای خوش - آینده -

توبه کرده ام ...

توبه کرده ام از اجبارها

از حقیقت ِ آرامش

از فلسفه ای که ما با تمام ِ موجودیتمان

روزی تمام می شویم

من با وجدان ِ خود بیعت کرده ام

که آزاده بمیرم

در اسرع وقت!

                                                امضا:

                                                            مردی که فاحشه شد . . .

  


آهای با شماهام . . .

شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونی
با بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی

 شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی

بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟

راه میرم دلم گرفته ،  می شینم دلم گرفته 
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته

                                                                                        "محمد صالح علا"

  


شادی

طفلی به نام شادی
دیریست
گم شده ست
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشان ما:
یکسو خلیج فارس
سوی دگر خزرسعید ایلخانی مهوار

بعدا نوشت:

- اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند...
دیگر گوسفند نمی دزدند...
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند!

- خواستن ،همیشه توانستن نیست
گاهی فقط ؛ داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند!

- در ضمن! پنجر نیستم و نوشته ها عشقی بود ؛ پس به قول همدانیا اوجور فکر نکن!