اینجا طنین صداست

سعید ایلخانی مهوار

پست ثابت

غمین مباش که مولای ما علیست!

 

وبلاگ دوم خودم:

زنــدگی در بــوته هـیــچ

www.tanineseda.blogsky.com

  


خنده هایم را بیاور...

و من معنی ِ بعضی شعرها را دیـر می فهمم

 

«که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها»

  


پنجشنبه . . .

روز پنج شنبه دوباره
وعده ی دیدن یاره
روی سنگ سردی از غم
میریزه اشکای خستم
تا که قاصدک دوباره
خبری ازت بیاره
با یه دسته گل ارزون
پیشتم من زیر بارون. . .

پی نوشت:

- بغضم از این بغض های سمج است ؛ اصلا دلش باریدن نمی خواهد...
دارد فشار می آورد روی دیواره های بطن چپ
درد دارد نبودنت ...

- اولین‌ها و آخرین‌ها هیچ‌وقت از یاد نمی‌روند

مثل اولین و آخرین بوسه‌های تو که طعمِ گُلاب می‌دادند وُ

صابونِ ارزان‌قیمت وُ کافورِ غسال‌خانه!

  


برنامه سیمای ورزش شبکه همدان

به لینک زیر مراجه شود

http://tanineseda.blogsky.com/1392/09/30/post-514/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86

  


کلاسهای فن بیان گویندگی خبرنگاری بازیگری تصویر برداری در همدان

همه انسانها هنرمند هستند و هرکس به اندازه هنری که دارد ارزشمند است!

 جذاب سخن بگویید!

فصاحت و بلاغت!

چرا تپق میزنیم؟!

تمرینات نویسندگی ؛ گویندگی و خواندن متون ادبی

سبک های ارتباطی با رفتارها و گفتارهای متفاوت!

و چندین نکته دیگر در:

کلاسهای عمومی و خصوصی:

فن بیان ؛ گویندگی ؛ خبرنگاری ؛ بازیگری ؛ تصویربرداری و  نویسندگی رادیویی

 با تدریس اساتید مجرب دانشگاه و صدا و سیما

آدرس: همدان – برج سعیدیه –  طبقه 10 –  واحد 1016

مشاوره و ثبت نام:   8311326-0811 – 09196152721

مراجعه حضوری فقط بعد از ظهر ها از ساعت 15 الی 19

  


کجایی؟

قراری نیست
برای بی قراری من
تو پشت هیــچ پنجره ای نیستی
راستی کجایی؟

  


دهن کجی

به زندگی دهن کجی کرده ایم

اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود

اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم!

                                                                           "ص.ه"

 

  


زودتر برگرد . . .

تا تو برگردی

همدان نا آرام ترین

شهر دنیاست . . .  ناراحت

  


4 سال . . .

از بیرون همه چیز روبراه است

اما هر نفس درد است که میکشی!

حسرت خلاصه میشود میان همین فاصله ی من و تو

خوابم نمی برد

بغض

روی ثانیه هایم راه می رود

دوباره تو را کم آورده ام

تو را و عطر صبوری هایت را

کودکانه در آغوشم بگیر

به یاد روزهای دوران طفولیت ؛ که بهانه گریه ام گرسنگی بود

میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم پدر . . .

  


عاشق!

عاشق
همان دختر بچه ای ست
که کفش های پاشنه بلند مادرش را پوشیده !
هیجان دارد
ولی زمین خوردن اش حتمی ست!

  


گره!

تمام جغرافیای من

در یک پارک

در یک فصل بهار

گم شده است

  


یا هادی المضلین

حتی با زمین خوردنی هم که داشتم همچنان گیج خوابم و دنیا روی سرم دارد چرخ میزند

دلم ضعف می رود و درد زخم پایم همچنان دارد می رقصد

بغض میکنم

گلویم بدجور هوایی است

هوای لبخند ندارم چه کنم دست دلم نیست

سجاده ام خیس شده اما دلم باز نا آرام است

حالم نه مثل همیشه است

دلم به گلایه نمیرود که هر چه گلایه هست از دلم هست

تنها از دلم

میخوانم دلم را به اسم تو

که دلم آرام گیرد

که یاد تو آرامش قلب هاست

  


ساعت 1:29 دقیقه بامداد

شب تابستان
آنچه می گذرد
یاد توست
که نمی گذرد

  


یتیمی درد بی درمان یتیمی

آخ خدا . . .

دلم اندازه غربتت گرفته یا علی . . .

  


برای مخاطب خاص ام!

مشاهده یادداشت خصوصی

  


اتفاق ناب

دیروز دقیقا همین موقع قشنگترین و ناب ترین اتفاق زندگیم افتاد!

خدایا ازت بخاطر همه چیز ممنونم . . .

پی نوشت:

- دوشنبه  1392/4/31  ساعت   17:45   دقیقه

  


پدر . . .

با موهای سپیدش ، پاکی قدمش ، صفای وجودش

سنگینی سکوتش ، نجابت و غرورش ، و با زمزمه کلامش در جذبه محراب

گستره وسیع جنت بود ، و من فقط پدر می خواندمش

حالا در این روزها عجیب جای خالیش حس می شود . . .

جای نگاهش ، دست های پر مهرش ، وجودش . . .

من هنوز نمی دانم چرا

غروب هر پنجشنبه گریه ام میگیرد!

برایم بنویس

شاعران بزرگ . . . به ماه چه می گویند؟!

  


خدایا

 

تَفْعَلَ بى کَذا وَکَذا

  


زهرترین لحظات

چوبی که می‌سوزد دود می‌کند
و دودش را کجای دلش پنهان کند
که دیگران از آن بویی نبرند؟

  


ع ش ق

سلام محبوبم

حرف های اول این سه خط را

کنار هم بچین

تا نامِ دردِ مرا بدانی:

عیب کار اینجاست که تا رسیدن

شبِ بی انتها را بی مهتاب

قدم باید برداشت بیقرار تا قاف

پی نوشت:

- دیشب بهترین شب زندگیم بود ازت ممنونم

  


عیدی مبعث

روز پنجشنبه 92/3/16 ساعت 23:25 دقیقه در شب مبعث پیامبر مهربانی ها خداوند این هدیه آسمونی رو به ما اهدا کرد و من دایی شدم قلب

محیای نازم دوست دارم

خدایا شکرت

عکس چند ساعت بعد از تولد در بیمارستان فاطمیه

  


خودت!

خودت برایم بلیت ِ قطار گرفتی
خودت چمدانم را بستی و
به دستم دادی
تا کی دست تکان می دهی؟
دستت را پایین بیاور!
بگذار بروم
سال هاست در آغاز ِ راه ایستاده‌ام
و کلاغی
روی ِ شانه ام لانه کرده است

  


مادرانه

در آستانه روز مادر

                          مادرانه ای به روایت مادر شهید دانشمند "مصطفی احمدی روشن"

کلیک جهت دانلود

پی نوشتها:

- مادر عزیزم ؛ بانو جان روزت مبارک

- فایل دانلودی ؛ ارسال شده به جشنواره مادرانه رادیو فرهنگ

- شاید خبرهای جدیدی در راه باشد!

  


غم . . .

تو هم مثل من بغضتو میخوری
نگاهت پر از حرف و درد و دله
ولی خب! تموم میشه این فاصله

  


مولای سبز پوش

تحویل نمیگیرم
سالی را
که بدون حضور تـو تحویل شود . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

- عیدتان مبارک

  


یادم باشد!

یادم باشد

وقتی بعلاوه خدا شدم

منهای همه چیز میتوانم زندگی کنم

1391/12/27 ساعت 00:15 بامداد

- الهی به امید تو

  


زن ها . . .

بیژن : شما چقدر شکسته شدید!

دریا : زن ها زود پیر می شن! می دونین چرا؟ 
چون عروسک بازیشون هم جدیه! روی عمرشون حساب می شه!
از دو سالگی مادرن!
بعد مادر برادرشون میشن! بعد مادر شوهرشون میشن!
باباشون که پا به سن می ذاره ازشون پرستاریِ یه مادر رو می خواد!
گاهی حتی مادر مادرشون هم میشن!
من شوهر نکردم!
ولی مادر مادرم بودم! مادر پدرم بودم! مادر برادرم هم بودم!
تازه به همه یِ اینا بچه هایِ به دنیا نیامده ام رو هم حساب کن!
مادر اونا هم بودم

باغ های کندلوس - ایرج کریمی

  


تبریک

سپهر عزیزم

دوست نازنینم تولدت مبارک باشه

ارزو میکنم تو این روز از خدا هرچی میخوای بهت بده

اما حالا که پیشت نیستم ؛ اینم کادوی تولد من به تو:

میدونم کوچکترم اما میخوام نصیحت کنم! 

نمی دونم از سال پیش تا حالا چقدر همه چیز تغییر کرده ولی یه چیزی هنوز جاش ثابته اونم خداست.

همیشه از شعار بیزار بودم ولی اینا شعار نیست به اندازه ی 23 سال زندیگم فهمیدم که فقط خدا هست و می مونه پس یه توصیه امروز که 31 سالت شده به خودت نگاه کن و ببین اگه گمان خدا برات کوچیکتر نشده پس زود باش!
اگر بزرگ تر شده که خوب داری پیش میری
اگرم که کوچیکتر شده پس حواست باشه که خدا همونه و گمانت درحال نزوله!

یاعلی

  


23 ساله شدم!

نوزدهمین برف بهمن نهصد و هفتادو و هفت سال بعد

هزار سالگی ام را جشن می گیرند

درست همان گونه که من می خواهم!

با کبریت های نم کشیده . . .

بدون من!

                                  23 ساله شدم!

پی نوشت:

بیست و سه ساله ام
و اگر دوباره قدم را ؛ با زنگ خانه ی کسی اندازه بگیرم
دیگر دری به رویم باز نخواهد شد
بیست و سه ساله ام
و اگر دوباره بود و نبود کسی را بهانه بگیرم
جیغ کلاغی آسمان قصه هایم را جریحه دار خواهد کرد
بیست و سه ساله ام
و این یک جمله ی خبری غمگین است
غمگین برای دری که باز اگر نشود
غمگین برای قصه ای که آغاز اگر نشود
غمگین برای سکوت سیاهی که بعد از این با او شب های خانه ام را قسمت می کنم
آی سوسک سیاه هم خانه ام !
من یکی ؛ نبودِ تمام شب هایم را با فکر تو خوابیده ام
خاله قِزیِ چادر یَزیِ کفش قرمزیِ کودکی ام
که هربار نوار قصه جمع می شد
پدر تکه ای از داستانت را کوتاه تر می کرد
دیگر از تو چیزی نمانده است طفلک بیچاره !
چادر سیاه کوچک آواره !
قصه ها گاهی با کودکی ها تمام می شوند
و بچه ها برای فهمیدن این حرف ها هنوز بچه اند .

بیست و سه ساله ام . . .

  


مری و مکس

وقتی بچه بودم

یه دوست خیالی داشتم که اسمش آقای راویولی بود

روانپزشکم میگه دیگه بهش احتیاجی ندارم

واسه همین نشسته اون گوشه داره کتاب می خونه . . .

پی نوشت:

- بدشانسی روی هوا معلقه و باید روی یه نفر بشینه ؛ نوبت من بود ؛ فقط همین!

من توی مسیر طوفان بودم ، فقط انتظار نداشتم که این طوفان اینقدری که الان هست طول بکشه. . .

  


جشنواره ملی فیلم عمار

سال هاست
تلفنی در جمجمه ام زنگ می زند
و من
نمی توانم گوشی را بردارم
سال هاست شب و روز ندارم
اما بدبخت تر از من هم هست
او
همان کسی ست که به من زنگ می زند!

اجرا:

سومین جشنواره مردمی فیلم عمار ؛ همزمان در سراسر کشور

افتتاحیه: شنبه نهم دی ماه - سینما قدس همدان - ساعت 15

  


زمستان ؛ فصل خزان

من نیما نهاوندیان هستم
مجری تلویزیون
عاشق شعرم و شعرایی چون...

 

 

بد فصلی رو انتخاب کردی برای رفتن نیما...

پی نوشت:

.............................................................................

د ا غ و ن م ا ی ن ل ح ظ ه

  


اینجا کاسه ای زیر نیم کاسه است!

کجای این بارانی تو؟

من که زیر باران رویایت را بغل کرده ام که خیس نشوی

یادت آرامم میکند

صبوریم کم شده اما قوی تر شده ام

دشمنانم بزرگ تر شده اند

و خودم به ندیدن آنها عادت کرده ام

با همه ی اتفاقات می خندم

امیدوارم به نگاه تو

حتی رویایت هم برای نجات من کافی است

لبخند بزن

که اشهد و ان نام تو آرامش است

و اشهد و ان بی تو حرام

حالا روزهای آینده خوب باشد یا بد

فرقی نمی کند

من اختیار خودم را تسلیم عشق کرده ام!

- پی نوشت:

- مال "تـ وسـ ت" فقط! این پرده کسالت‌بار شده است دیگر بیا بی‌پرده بازی کنیم!

- شمع ها اعتصاب کرده اند ؛ چراغ ها اعلام همبستگی ؛ اداره برق کلافه شده!

- جواب در متن!

  


هیئت الزهرا همدان (س)

با استعانت از درگاه حضرت دوست " هیئت الزهرا(س) همدان " تاسیس گردید.

این هیئت هر هفته دوشنبه شبها ساعت 20:30 دقیقه در حسینه شهید مدنی(ره) واقع در همدان - خیابان باباطاهر - کوچه جراح ها ؛ برنامه خواهد داشت.

- پی نوشت:

نمایشگاه آثار گرافیکی دوست عزیز و هنرمندم " سید صادق حسینی "

    ( 25 تا 30 آذر حوزه هنری همدان - افتتاحیه روز شنبه 25 آذر ساعت 16 )

- اجراها:

شنبه 91/9/25 ساعت 16 حوزه هنری همدان - خیابان شریعتی(افتتاحیه)

دوشنبه 91/9/27 ساعت 9:30 دانشگاه علمی کاربردی تعاون

یکشنبه 91/9/26 ساعت 15 دانشگاه بوعلی سینا - سالن شهید آوینی(ستاد پژوهش استان)

چهارشنبه 91/9/29 ساعت 9:30 دانشگاه پیام نور مرکز همدان

پنجشنبه 91/9/30 ساعت 16 حوزه هنری همدان - خیابان شریعتی(اختتامیه)

  


16 آذر

غروب پائیز
می نویسد و پاک می کند
خالق حضور و غیاب!

تولدم مبارک!

امروز یک ساله شدم!

پی نوشت:

- مرتبط: کـــمـــــــا

- روز دانشجو بر کلیه دانشجویان دانش گریز مدرک طلب مبارک:دی

- دیشب تو شاهزاده حسین کادوی تولدمو از خدا گرفتم!(پست بعدی اطلاع رسانی میشود)

- پنجشنبه 91/9/16 ساعت 15:30 دانشگاه فرهنگ و هنر واحد یک

- دوشنبه 91/9/20 ساعت 9:30 دانشگاه پیام نور بهار

- سه شنبه 91/9/21 ساعت 9:30 دانشگاه پیام نور همدان

  


فوژان

امشب خبر خوشحال کننده ای شنیدم و بسیار خوشحال شدم و اون هم خبر کاندید شدن فیلم دوست و همکار خوبم سپهر (کجای این دنیا) با عنوان "فوژان" در جشنواره بین الملل دانشجویی بود.

از صمیم دل آرزو میکنم با برتر شناخته شدن فیلمت خستگی این چند ماه از تنت دربیاد.

  


عسل

عمر من کوه عسل بود ولی افسوس روزهای بد

انگشت انگشت اونو لیسید بعد نشست تا تهشو خورد

  


وای ِدلم

روزی که تردیدِ ماندن را در چشم هایت خواندم از همان روز به عشق شک کردم

تا آن سشنبه ی کذایی که رفتی تا از آسمان برایم گل بچینی...

کاش وجودت را از من دریغ نمی داشتی و کاکتوس ِ جدایی را به من هدیه نمی کردی

آمدنت مرداد بود و رفتنت آذر ماه

نه تنها من!

که انضباط فصلها را نیز به هم ریخته ای!

امروز دقیقا 3 سال است که تا خورده ام

کمرم شکست پدر ...

  


چتر چرا؟! خیال که خیس نمی شود... !!!

رویای لطیف و ممنوع من

 بانو!

ابرها در حال تیمم اند

کسی نمی داند زیر چشم های تو چه غوغای بر پاست

این بار عاشقانه هایم رنگو بوی غریبی دارد

قیافه من سمت اراده شده است ؛ اما می خواهم حرف تو را انجام دهم

چند هزار بار نامت را زیر لب بگویم تا این تکه پاره های پاییز زیر پایت له نشود

چند هزار بار....؟

من این لحظه ها را به پادشاهی دنیا نمی دهم!

دلم گرفته نفس عمیق می کشم . . .

دیوان حافظ در دستم

حافظ هم مثل من حالش انگار خراب است

می گوید:

نشان مرد خدا عاشقی ایست با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

دیوان حافظ را دوباره باز می کنم

می گوید:

چهل سال رفت و بیش که من لاف می زنم

کز چاکران پیر مغان کمترین منم

دارم فکر می کنم تو موهایت را توی صورتت بریزی زیبا تری یا . . .

بی خیال

بانو بیا با هم زیر آسمان ابری شهر قدم بزنیم و من به گیسوهایت قسم بخورم

که خدا برای زیبای تو سال ها فکر کرده و تو بخندی . . .

راستی موهایت را توی صورتت بریزی زیبا ترینی!

  


شب سیه

لعنت به چشمهای بسته ...

لعنت به شب!

  


البقاء لله

 پی نوشت:

- اگر مرگ حق تمامی آدمهاست ؛ کاش خوشبختی هم حقشان بود . . .

- ممنون از همه دوستان بابت هم دردی ها و  پیام های تسلیت

  


امام غریبم تسلیت

یا جواد الائمه...

ای خورشید عشق
ای مولای جوان من
چه زود غروب کردی !

شهادت امام جواد (ع) تسلیت باد

  


همه جز تو . . .

دلم می گیرد
وقتی
می نویسم فقط برای تو
ولی
همه می خوانند الا تو …!!!

پی نوشت:

1- فرعون احمق بود که مدعی خدایی بود! زیرک شمایید که در ردای بندگی خدایی می کنید!

2- . . . هیچی ولش کن اصلا

  


خاطرات

هر کسی برای خودش خیابانی دارد
کوچه ای
کافی شاپی
و شاید عطری
که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند..

  


داغ . . .

گوشه چشم بــگردان و مـــــــــــقدر  گردان
ما که هـستیم در این دایره ی سرگردان؟!

دور گـــــــردید و به ما جرات  مستی نرسید
چه بگـــــــوییم  به  این ساقی ساغر گردان

این دعاییست که رندی به من آموخته است
بار مــــــــــــا را نه بیفزا ! نه سبکتر  گردان!

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکومست
تا شــــــــــــکوفا نشده بشکن و پرپر گردان

من کــجا بیشتر از حق خودم  خواسته ام ؟
مرگ حـــــــــق است به من حق مرا برگردان !

پی نوشت:

- امیر عزیز تسلیت واژه کوچکیست در برابر داغ بزرگ شما ؛ از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم خواهانم

- مرثــــــیه - جهت دانلود کلیک کنید

  


مرگمان باد اگر تورا صدا نزنیم

خدای من!

چه خوش است طعم عشق تو

چه شوق آفرین است نگاه عاشقانه تو

چه تکان دهنده است توجه مهرآمیز تو

چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایه لطف تو

چه لذت بخش است گرمای دست نوازش تو

خدای من!

چه آرامش هیجان انگیزی می بخشد نگریستن به چشمهای تو

چه بی قراری آرامی است بر در خانه ی محبت تو

خدای من . . .

نه تنها از خویش مران که در کنارم گیر و دامنت را پناه جاودانه ی من ساز

ای عظیم! ای جلیل! ای بخشنده کرم و ای کرامت محض! ای دست گیرنده و به مقصد رساننده!

تو را سوگند به رحمت و نعمت بی منتهایت که اجابت کن!

ای مهربانترین بخشندگان . . .

چه خوش است طعم عشق تو!

  


پاییز . . .

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبــدار با پنجـره داشــت
یکریـــز به گوش پنجـره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟

http://s1.picofile.com/file/7511683652/paeiz_1.mp3.html

  


سفر

بوی کوچ هزاران پرنده با دامنت دفن می شود
و پاره های تنت خواب خاک را به هم می ریزد

من

با چشمانی از پرواز پُر
سرم را بر جراحت زمین گذاشته ام

و گلویم را
فصلی گرفته است

طولانی ترازلالایی مادرانی که به دنیا نیامده اند

 

پی نوشت:

- مخاطب خاص دارد

- سفرت بی خطر

  


ای نامرد مردم

کارد بزنن بهم خونم در نمیاد عصبانی

حاشا به غیرتت

حاشا.......................................

الان دقیقا حس یه گاو نر زخمی رو دارم که با نیزه های مرصعی در پشتش از میدان به سوی مرتع می دووه

  


مترسک

دیگر هیچ پرنده ایی
درحنجره ام آواز نمی خواند
پنجره را باز کن
سکوتم دارد اتاق را خفه می کند

و مترسک
مشغول حکمرانی ؛
بی خبر از فاجعه . . .

 پی نوشت:

- یا من اسمه دوا و ذکره شفا

- کلا روزای قشنگی نیست این روزا . . . !