اینجا طنین صداست

سعید ایلخانی مهوار

تقدیر نامه

این یک تقدیر رسمیست از بهترین ؛ با معرفت ترین و مردترین دوستم ؛

آقای مهندس امیر حیدری عزیز


جذاب ترین مرحله عشق همین است

از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

ترغیب تو فرهیخته با صفا و تحریض تو فرزانه با وفا که صحیفه ی معرفت و مردانگی از فروغ رویت ؛ جمال گیرد  و بضاعت افضال سخن بر حسن فکر و کارت کمال پذیرد ، حامل و باعث آن گردید که بانک تقدیرنامه فراهم آید.
وزن بودن ؛ شوق عشق ؛ شور معرفت ؛ درک رفاقت و بالاخره سپیدی کمال از اهداف شاخص گردآوری بانک تقدیرنامه است که امیدوارم مورد قبول عزیزترین و دردانه ترین دوست و ارباب قلوب قرارگیرد.

امضاء:

           کوچکترین ؛ سعید . . .

 

پی نوشت:

- به ولایت علی قد دنیا می خوامت رفیق . . .

- یادت نرفته که یه ناهار بدهکاری بخاطر یاس عزیز؟

- کی و کجاشو اسمس کن که شکمم صابون زده آمادستا مژه

- و اینم یه هدیه ناقابل و یهویی ؛ ببخشید دیگه - دانلود کنید:

- لینک اصلی

- لینک کمکی

  


تو . . .

تو برمی‌گردی
و مهم نیست مردم چه می‌گویند.
مردم
همیشه باید حرفی برای گفتن
داشته باشند!

  


دعام کنید

چگونه گهواره با نا آرامی‌
می‌خواهد آرامت کند
پیوسته روی این گُسَل
کسی‌
خانه‌ام را می‌لرزاند

پی نوشت:

- "همتون" حلالم کنید و برام دعا کنید که خدا کمکم کنه که بتونم کاریو به سرانجام برسونم

- عجیب ذهنم آشفتس ؛ عجیب دلواپسم!

- خدایا فقط یه نظر . . .

                                                                      دعام کنید . . .

  


پیش کش . . .

- شکست... یا لگدش کرده یا کسی یا من!
تبر که مال کمر نیست، مارکشته نزن!

- چقدر می‌شود از مُرده چشمَ مردن داشت؟
اَحِبّتی قَتَلونی! کمَا تشَا ۱... دشمن!؟

خودِ تو روی همین تخت خواب زن نشدی؟
به پاره‌کرده‌ترین دگمه‌های پیراهن؟!

که اتفاق‌ترین مرد در تو می‌افتاد!؟
و لکه‌لکه‌ترین عشق بود بر دامن...

که روی سینه‌ترین‌هاست جای آرامش ...!
که سر به شانه‌ترین تکیه‌گاه لم دادن؟

طناب‌ِ دار ترین ،۲لهجه‌ی فروغ از شعر،
به دور گردن عشقی، ردای شعله به تن!

«زنی که صاعقه‌وار از چه داشت دم می‌زد؟۳
که مرد زنده‌به‌گور از سه جاف درز کفن،؟

که:عمرش از تو چه لبریز.. بسترش از خون ..
که هر دو سال و چقدر از : چقدر این دو بدن .؟..

دو سال و چند جهنم؟ دو سال و چند بهشت؟
دو سال و چند زمستان به برف غلتیدن؟

دو سال و چند شب از کاروان‌سرا تا بام؟۴
هزار و چند غزل‌های از تو آبستن؟؟

هزار و چند شب از عشق با هم‌آغوشی؟؟
هزار و چند به هم مثل مار پیچیدن؟

که مثل مار به هم، مثل مار بر شاخه،
که مثل مار به تن، مثل مار بر گردن...

چه مثل مار، عزیزم! چه بی‌خبر! چه یواش!
چه زهر مار گواراست از تو نوشیدن...!

چه مثل ابرهه با فیل می‌زنی به طرف؟!!
چه سرد شد!! چه دلم شور زد... کجایی زن؟!؟

چه دیر یاد عروسک مروسک افتادی؟
چه زود با تو مترسک شدم عروسک من!!!

عروسک من! عروس مترسکی از نو! ؟
مترسکیدنی از زیر سر تمرگیدن..؟.

مرا به جرم تمرگیدگی سوا کردند،!
به سورئال‌ترین جای شهر ، مرگیدن...

هزار و چند ملخ روی شانه‌هایت بود؟
چرا به گل ننشستی؟ درخت کوچک من!!!۵

بگو بگو که چه کارت کنم۶ که چال لپ‌ات،
هنوز وسوسه‌ام می‌کند به بوسیدن...

معلمت همه شوخی۷، نکن منم دختر!
پلنگ پنجه به خالی به خون و خاک زدن...

نمی‌توانم من ، من نمی‌توانم، نیست!
به نفی معنی مصدر، نمی‌توانستن...

مضافن این جسد اصلا تبر نمی‌خواهد
که مرگ را مدد، ای مرد گورکن!۸تا بعد...


محمد‌رضا حاج رستم بگلو – ۱۳۸۷– کرج
*این کار پیش کش شده به محسن نامجو

۱. سعدی علیه الرحمه: زچشم دوست فتادم به کامه ی دل دشمن
احبتی هجرونی کما تشاُ عُداتی
۲. فروغ علیهماالرحمة: این جهان پر از صدای.......طناب دار ترا میبافند
۳. از ردای شعلع به تن تا اخر این بیت از مولانا سلطان منزوی بزرگ است
۴. کاملن شخصی
۵. منزوی بزرگ:درخت کوچک من ای درخت کوچک من
صبور باش و فراموش کن بهاران را
۶. تصنیفی از محسن نامجو
۷. شیخنا سعدی:معلم ات همه شوخی و دلبری آموخت...
۸. حافظ. خدای را مدد ای ... تا من بکوی میکده دیگر علم برافرازم

  


:دی

مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماس نـَشین ؛ نخطه نیشخند

پی نوشت:

- باید از وبلاگ هام حلالیت بطلبم! مخصوصا از اونیکی!

- هر گرفتار که در بند تو می نالد زار          مى برد حسرت صیدى که گرفتارتر است

  


خواب

به بالشی که زیر سرمون میذاریم ، میشه دروغ گفت . . . !؟
چی بگیم؟! بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم؟!
خر که نیست! بالشه! می فهمه!
نه بالش جان ، دلم گرفته بود!

  


علیرضا روشن

کسی که نداند یار من کجاست
مثل من است
و من
برای خودم کفایت میکنم!

پی نوشت:

- خدایا دستم به آسمانت نمیرسد ؛ تو که دستت به زمین می رسد "بلندم" کن . . .

  


1391

نمیر قاصدک ِ خوش خبر! نمیر ! نمیر!
هنوز منتظر ِ توست شهسوار ِ اسیر

هنوز بوی تو را از ستاره می شنود
هنوز خسته ی درد است و زخمی ِ زنجیر

نشسته است در این هر شب ِ ستاره گریز
به زیر ِ سقف ِ حوادث به گریه از تقدیر

خبر ببر و بگو آفتاب می آید
بگو که تازه شود جان ِ شهسوار ِ دلیر

بگو کویر رسیده ست تا به باور ِ آب
که ابر، تازه رسیده ست بر فراز ِ کویر

نمیر قاصدکم با بهار شادی کن!
ز مژدگانی ِ نوروز جان ِ تازه بگیر

بهار می رسد و شهسوار می شکفد
ز خنده های جوانی به رغم ِ غصه ی پیر...

چقدر مانده به تحویل ِ سال ِ نو، باران؟
هنوز دیر نکردی... هنوز مانده به دیر...

ایلناز حقوقی

 

پی نوشت:

- سال نو مبارک!

- سال استواری را برایتان آرزومندم

  


دل تنگ

سیگار به دست به آینه خیره میشوم؛
به چشمانم نگاه میکنم ، به صورتم ؛ به دود سیگار . . .
کام می گیرم؛
عمـــــیق ، عمــــــیقتر!
در ایـن شبـهای نــزدیک بـه بـاور دریــا چقــــدر دلــــم برای خودم تنــــگ شده ست . . .

  


چهارمین زمستان تلخ . . .

می‌بینی برادر؟

می‌بینی که مانده‌ام؟ توان رفتنم نیست!

هنوز هم التهاب آن‌روزها با من است و زمان، نبودن تو را بیشتر می‌کند.

کجاست عادت خاک؟ کجاست سردی‌اش که مرا نمی‌گیرد؟!

باور دارم که هستی . . .

هنوز منتظرم که چشمان منتظر تو را ببینم، سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی می‌کند.

هنوز بغضم می‌شکند وقتی عقربه‌ها می‌رسند به  وقتی که قلبت ایستاد و قامت بلندت ترک خورد . . .

تو سفر نکرده‌ای که در انتظار بازگشتت باشم!

در آن دور دست‌ها نمانده‌ای که چشم به افق ناپیدا بدوزم!

تو به افسانه‌ها تعلق نداری که در خیال و رؤیا تصورت کنم!

گم نگشته‌ای که جستجویت کنم!

تو سفر نکرده‌ای که چشم انتظار بازگشتت باشم!

تو روی برنگردانده‌ای که شکوه از بی‌اعتنایی‌ات داشته باشم!

تو در کنار منی و من سرمست از عطر حضور تو . . .

تو حاضری و من سرخوش از گرمای دستان برادرانه‌ات

آه . . .

چه سخت است مرگ برادر . . .

 

- نمی دانم چرا؟
اما برایت سخت دلتنگم
در این مسلک که صورت هایِ بی احساس،
به سوی قاب هایِ ساده می تازند

من اینجا در صفِ مرگِ شقایق ها
برایِ رنگِ چشمانِ تو دلتنگم . . .